دلم بغل مامانم رو میخواد، اونجا که جز محبت یه طرفه بی بازگشت بدون توقع چیزی نیست، اونجا مهم نیست کی هستی، خوبی، بدی، بقیه دوستت دارن یا ندارن، مهم نیست به حرفش گوش دادی یا نه، اونجا همیشه حق باتوئه، همیشه تا باشه اونجا جاته، تا باشه، همیشه، وای از روزی که نباشه، که میخوام اون روز این دنیا نباشه، اونجاست که هر شب، هر بار که تکون میخوری زودی بیدار میشه و چشاشو باز میکنه و بعدش محکمتر در آغوش کشیده میشی و بیشتر در آرامش محض و گرمای بی پایانش غرق میشی.
هر شب پیشونیمو رو بازوهای مهربونش میذارم تا خیسی چشامو نفهمه. قربون اون دستات برم مادر که همیشه از رو چشام نازم میکنی که نکنه پسرش تو این دنیا از چیزی ناراحت باشه، دلم دستاتو میخواد مادر، چشام خیس خیسه
مامان، تو که همیشه غصه هامو باهات شریکم و وقت شادیهام نیستی، دلم برات تنگ شده، دلم بغلتو می خواد مادر، دلم بغلتو میخواد...

+ نوشته شده در
91/01/29ساعت 15:35  توسط فواد
|
خدایا اینقدر اتفاقی که افتاده وحشتناک و بزرگه که همش احساس می کنم الان دیگه باید از خواب پاشم. دعای قنوتم همیشه "ربنا و لا تحملنا ما لا طاقت لنا به" بوده.
ربنا و لا تحملنا ما لا طاقت لنا به...
می دونم که طاقت نمیاری منو اینجوری ببینی، یه کاری می کنی، می دونم.
پی نوشت:
"با روشن شدن این حقیقت که مشرکان دل به یاری ناتوانان بسته اند و در قیامت کیفر خواهند دید، نباید گفتار کفر آلودشان تو را غمگین کند. آنان نمی توانند بر ما غلبه کنند، زیرا ما آنچه را که از گفته ها پنهان می دارند و آنچه را آشکار می سازند می دانیم.
یس 76"
+ نوشته شده در
90/12/21ساعت 8:45  توسط فواد
|
نمی دونم بقیه جاهام جوونا اینقدر استرس دارن؟ نمیدونم بقیه زمانهام مثل این روزای ما اینقد استرس بوده؟ نمی دونم. نسل سوخته ماییم؟ جواب اینو هنوز نمی دونم ولی مطمئنم دهه 60 ی ها کمترین لذت رو از زندگی بردن بین همه نسل ها. تعارف که نداریم. نا شکر نیستم، خسته شدم دیگه، خدا خودشم می دونه. دوست دارم بعد از نمازی که امروز بعد از مدتها اول وقت خوندم بهش فقط بگم "کمکم کن، نذار این گم شده از پا دربیاد"
+ نوشته شده در
90/12/15ساعت 12:46  توسط فواد
|
اگه برم دلم برا مامانم اینا تنگ میشه ها. خیلی تنگ میشه. نمی دونم می تونم تحمل کنم یا نه. مامانم بابام مینا. مادرجون چی؟ نکنه دیگه نبینمش؟ اگه بمونم چی؟ می ترسم نتونم زندگی خوبی تشکیل بدم، بیکار نمونم؟ اذیت نشم؟ اگه رفتم و برگشتم کار نبود چی؟ همه این سوالا برا سارام هست. نمی دونم واقعا کار درست چیه، نمی دونم.
+ نوشته شده در
90/12/12ساعت 13:28  توسط فواد
|